عکس های زیبای بندپی شرقی 9 - طرحـی ســـبز

 

 

 

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق ديوانه که بودم !

 

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

 

يادم آيد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

 

يادم آيد : تو بمن گفتي : ازين عشق حذر کن

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر کن

 

آب ، آئينة عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا ، که دلت با دگران است

 

تا فراموش کني ، چندي ازين شهر سفر کن..

 

 

 

با تو گفتنم :

 

حذر از عشق ؟ندانم

 

سفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد

 

چون کبوتر لب بام تو نشستم

 

تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم

 

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

 

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

 

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

 

مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !

 

اشک در چشم تو لرزید

 

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

 

پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

 

نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم

 

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !

 

بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

 

 "فریدون مشیری"

 

تصاویر از یاسر یوسفی فیروزجایی از بندپی شرقی

 

نکته: این تصاویر طبیعی و بدون استفاده از فتوشاپ و هر نرم افزار دیگری است و تنها از افکت زنده دوربین دیجیتال استفاده شده است.